تبلیغات
خنده بازار!! - داستان کشتی غرق شده
 
خنده بازار!!
اولین وبلاگ طنز در میهن بلاگ
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : علیرضا ابراهیمی
نظرسنجی
عملکرد وبلاگ خنده بازار تا به حال چطور بوده است؟







آمار بازدید شما دوستان عزیز
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 4 خرداد 1391 :: طراحان : علیرضا ابراهیمی
این داستان طنز نیست و در حد 4 یا 5 خطه

ولی خیلی قشنگه گفتم بزار بزنم تو وب!
تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم




نوع مطلب : حکایت، 
برچسب ها :