تبلیغات
خنده بازار!! - بر گرفته از فیسبوک
 
خنده بازار!!
اولین وبلاگ طنز در میهن بلاگ
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : علیرضا ابراهیمی
نظرسنجی
عملکرد وبلاگ خنده بازار تا به حال چطور بوده است؟







آمار بازدید شما دوستان عزیز
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 14 دی 1390 :: طراحان : علیرضا فروتن
رفتم تو بانک با خوشحالی چک 200 تومنی رو گذاشتم رو میز گفتم داداش اینو نقدش کن , دیدم دختر جلوییم مبلغ چکمو نگاه کرد , با تمسخر یه نگاهی بهم انداخت , دیدم مبلغ چکش 50 میلیونه , گرخیدم
سریع خودمو جمع کردم گفتم حاج آقا قدیری پرسیدن چک 3 میلیاردیشون و امروز اومدن دنبالش یا نه , دختره گرخید
منم یه نگاهی با تمسخر بهش انداختم
با تعجب پرسید " شما با آقای قدیری نسبتی دارید؟ "
گفتم " علی قدیری , پسرشون هستم , چطور ؟ اسمشون به گوش شما هم رسیده؟ "
گفت " چه جالب , آخه منم دلارام قدیری , دخترشون هستم "
دیدم کارمند بانکم میگه " آقای آرزومندی , پدر شما تو حسابشون 6 هزار تومن مونده که ما نبستیم , نمی دونم چرا هی به پسراش چک 200 هزار تومنی میدن "

چند سال پیش با یكی از دوستام رفتم خرید،تو بازار هوس قلیون كردم!
گشتم تا یه چایخونه پیدا كردم رفتم تو دیدم اصلا شبیه چایخونه نیست فقط یه میز داره با كلی دفتر دستك!خلاصه نشستیم،از اتاق بغلی كه سر و صدای زیادی داشت یه اقایی اومد گفت:بفرمایید؟!
گفتیم بی زحمت دوتا چایی با یه قلیون!!!
یهو طرف از خنده پهن شد رو زمین،یه ربع گذشت تا خندش بند اومد گفت:برید بیرون یه بار دیگه تابلوی دم درو بخونید!
رفتیم تابلو رو خوندیم دیدیم نوشته:چاپخانه فردوسی!!!
ما :|
فوشنده Smile))
دوباره ما :| :|

دوست داشتیم زمین دهن باز كنه بریم توش
.............................................................................................................................................................................................



پارسال همین موقع ها بود شرکت بودم دیدم خواهرم داره زنگ میزنه...
گوشیو برداشتم دیدم با حالت آه و نـــــــــاله داره میگه آآآآآآآآآآآخ مررررررردم علیـــــــــــرضا تصادف کردم بیمارستانم با بابا بلند شو بیا فلان بیمارستان، حتـــــــــــــما با بابا بیای هااااا ممکنه بخوان عملم کنن احتیاج باشه رضایت بده!!!!!!!!!!!!!
آقا مارو میگی مثل اسفند میپریدم بالا پایین اصلا نفهمیدم راه شرکت تا بیمارستان که 45 دقیقه طول میکشرو چجوری 10 دقیقه ای رفتم، به بابام هم گفتم اونم بنده خدا انگار فانتوم سوار شده باشه خودشو رسوند بیمارستان...
رفتیم دیدیم دارن از خواهرم "ام آر آی" میکنن یه پسره هم وایساده بیرون اتاق تا بابامو دید افتاد به پای بابام که آقا ببخشید نفهمیدم، من تصادف کردم با دخترتون بابای ما هم نه گذاشت نه برداشت زاااااااارت گذاشت تو گوش پسره...
همه این جریانات گذشت و خواهر ما هیچیش نبود دکترا گفتن سالمه هیچیش نیست!! 2 هفته بعد دیدیم پسره اومد خواستگاری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!​!
کاشف به عمل اومد خواهرم با این پسره که الان دومادمونه دوست بوده بعد این کارو کردن که منو بابام با پسره آشنا شیم نگیم چرا دوست پسر داشتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!​!






نوع مطلب : کلیپ خنده دار، لاف های آبادانی (س.ت)، پَ نَ پَ، اس ام اس، بچه های مدرسه، کاریکاتور، قوانین زنانه، مطالب سرکاری، عمومی، شعر طنز، انشا طنز، عکس با مزه، جوک، حکایت، 
برچسب ها : یارانه، حذف رایانه ها، حذف یارانه ها، یارانه ی حذفی، جنبش وال استریت، بیداری، جنبش 99 درصد، افزایش 100 درصدی یارانه ها، سرهنگ، قذافی، جک و مک و پک، نرخ دلار، سقوط ارزش ریال، سکه،